سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
20
تاريخ ايران ( فارسى )
نگارنده در 1909 ميلادى در ترشيز طرف جنوبى نيشابور بدستهء كوچكى از قبيلهء طاهرى برخوردم كه در آنجا سكنى داشتند و نيز اطلاع يافتم كه چند تنبوشهء آبيارى بطور اتفاق پيدا شده كه در آنها نام اين سلسله منقوش مىباشد . دورهء آشوب و هرج و مرج 247 - 256 هجرى ( 870 - 861 ) متوكل پسر بزرگش منتصر را بواسطه دشنام دادن و ناسزا گفتن سخت از خود متنفر و بيزار ساخته سازشى بين افسران ترك برله اين وليعهد به عمل آمده و در نتيجه خليفه را هنگامى كه در خواب بود كشتند . منتصر بجاى پدر بر مسند خلافت نشست ، ليكن پس از يكسال حكمرانى درگذشت و بعد از او دورهء هرجومرج شروع شد و بغداد براى بار دوم محصور گرديد و كار به جائى رسيد كه ارتش ترك خلفا را بدلخواه خود تعيين ميكردند و بقتل ميرسانيدند . پرچم طغيان و سركشى در تمامى مملكت برافراشته شد ، مراكز پادگان و فرماندهى بواسطهء هرج و مرجى كه در همه جا حكمفرما بود از سركوبى ياغيان و ماجراجويان عاجز شده و عمال ولايات و استانها بىيار و ياور ماندند و بالنتيجه خلافت بسرعت رو بتقسيم و تجزيه را نهاد . طلوع صفاريان در دورهء متوكل يكنفر موسوم به صالح بن نصر به بهانهء دفع خوارج و جلوگيرى از فتنه و فساد آنها جمعى را در سيستان دور خود جمع كرده و آن ولايت را گرفت . امير طاهرى شخصا حركت به سيستان نموده جنگ بين صالح و خوارج را موفق شد خاتمه دهد . ليكن بعد از برگشت او دوباره صالح وارد معركه گرديد و بقرار معلوم بوى اجازه داده شد كه سيستانرا در تصرف نگاه دارد اما بخارج دستاندازى نكند . از تابعان فوق العاده لايق و زبردست او عمرو ليث معروف بصفار يعنى رويگر بود و مدتها برويگرى اشتغال داشت . او بىنهايت حادثهجو و در اوايل سن كه هنوز طفل بود به بلندهمتى و جوانمردى معروف و وقتى كه به مردى رسيد بشغل راهزنى پرداخت كه آن در آنكشور اكثر وسيله براى تحصيل شهرت و نام بوده است و بالاخره در اندك زمانى صيت جوانمردى و دلاورى باعث موفقيت و پيشرفت او گرديده و پيروان زيادى براى او فراهم ساخت كه اينمرد همهء آنها را تحت